فلسفة‌ اومانیستی‌ که‌ در قرن‌ شانزدهم‌ با اصل‌ - مبانی معرفتی اومانیسم دکارتی‌ می‌اندیشم‌ پس‌ هستم‌ که‌ به‌ صورت‌ تفکر خاصی‌ درآمد و انسان‌ را تنها مبنای‌ شناخت‌ تلقی‌ می‌کرد در مسیر خود: در دو وجهة‌ «من‌ عقلانی‌ و دین‌ تجربی» در هیوم‌ به‌ تناقض‌ منجر شد چنانچه‌ او نه‌ تنها جهان‌ مادی‌ بلکه‌ نفس‌ انسانی‌ را که‌ محور شناخت‌ بود، منکر شد. پس‌ از هیوم‌ کانت‌ کوشید تا با انقلاب‌ کپرنیکی‌ خود «من» را بار دیگر احیا کند اما دوراکسیم‌ آزاردهندة‌ «نومن» و «فنومن» و عدم‌ دستیابی‌ به‌ حقایق‌ اشیأ، اخلافش‌ را به‌ برقراری‌ وحدت‌ بین‌ «نومن» و «فنومن» را واداشت، آنان‌ در حالیکه‌ به‌ سوبژکیتویسم‌ کانت‌ وفادار بودند راه‌حلهایی‌ عنوان‌ نمودند. اسپینوزا جوهر فرد، لایب‌نیتس‌ منادولوژی، مالبرانش‌ اکازیونالیسم‌ و بعضی‌ چون‌ «فیخته» توجیهاتی‌ سفسطه‌آمیز عنوان‌ نمودند که‌ «جزمن»، آفریدة‌ «من» تلقی‌ می‌شد و این‌ مسیر تا آنجا ادامه‌ یافت‌ که‌ به‌ مرگ‌ خدا در نیچه‌ و خداانسانی‌ در سارتر انجامید

‌تعریف‌ اومانیسم (انسان‌ محوری)اومانیسم‌ جنبشی‌ فلسفی‌ و ادبی‌ است‌ که‌ در نیمة‌ دوم‌ قرن‌ چهاردهم‌ از ایتالیا آغاز و به‌ کشورهای‌ دیگر اروپایی‌ کشانده‌ شد. این‌ جنبش‌ یکی‌ از عوامل‌ فرهنگ‌ جدید را تشکیل‌ می‌دهد. همچنین‌ اومانیسم‌ فلسفه‌ای‌ است‌ که‌ ارزش‌ یا مقام‌ انسان‌ را ارج‌ می‌نهد و او را میزان‌ همه‌چیز قرار می‌دهد و به‌ بیانی‌ دیگر سرشت‌ انسانی‌ و حدود و علایق‌ و طبیعت‌ آدمی‌ را اصل‌ قرار می‌دهد. اومانیست‌ها مصمم‌ بودند تا آن‌ حیات‌ روحی‌ را، که‌ انسان‌ در عصر کلاسیک‌ دارا بود و در قرون‌ وسطا از دست‌ داده‌ بود، دیگر بار از طریق‌ ادبیات‌ کلاسیک‌ به‌ او بازگردانند و آن، همان‌ روح‌ «آزادی» بود که‌ ادعای‌ خودمختاری‌ و خودرهبری آدمی‌ را توجیه‌ می‌کرد و به‌ او اجازه‌ می‌داد تا درحالی‌که‌ خود را گرفتار طبیعت‌ و تاریخ‌ می‌بیند به‌دنبال‌ قابلیتی‌ باشد تا بتواندطبیعت‌ وتاریخ‌ راقلمروحکومت‌ خود سازد.
پیکودلا میراندولا (1494-1463) ایمان‌ به‌ انسان‌ را در خطابة‌ معروف‌ «مقام‌ انسان» مطرح‌ می‌کند. در این‌ خطابه‌ از قول‌ خداوند آمده‌ است:
ای‌ آدم‌ من‌ به‌ تو به‌ مقامی‌ از پیش‌ مقدرشده‌ یا سیمایی‌ مخصوص‌ و یا امتیازات‌ ویژه‌ای‌ اعطا نکرده‌ام‌ زیرا تو باید سرشت‌ خویش‌ را بدون‌ فشار هرگونه‌ حصاری‌ و صرفاً‌ به‌وسیله‌ قدرت‌ اختیاری‌ که‌ به‌ تو واگذار کرده‌ام‌ معین‌ نمایی. من‌ تو را مرکز جهان‌ قرار داده‌ام‌ به‌طوری‌که‌ می‌توانی‌ از آن‌ نقطه‌ آنچه‌ را در جهان‌ است‌ بهتر ببینی. من‌ تو را آسمانی‌ یا زمینی، فانی‌ یا باقی‌ نساخته‌ام‌ درحالی‌که‌ می‌توانی‌ مانند یک‌ استاد مطلق‌ و مختار قالبی‌ بریزی‌ و خود را به‌همان‌ شکل‌ که‌ انتخاب‌ کرده‌ای‌ بسازی.سالها بعد اومانیست‌ فرانسوی‌ چارلز بویل (1553-1475) در کتابش‌ با نام‌ «ساپینت» دربارة‌ این‌ موضوع‌ بحث‌ کرد، در آنجا انسان‌ خردمند با پرومتوس برابری‌ می‌کند و برابری‌ وی‌ در خردی‌ است‌ که‌ پرومتوس‌ به‌ نیروهای‌ انسانی‌ اعطا کرده‌است‌ تا طبیعت‌ وی‌ را کمال‌ بخشد.به‌ این‌ ترتیب‌ اومانیست‌ها معتقد بودند که‌ خرد آدمی‌ که‌ برابر با خرد خداست‌ قادر است‌ تا بتنهایی‌ بر انسان‌ و نظام‌ بشری‌ حکومت‌ نماید.
از طرفی‌ براساس‌ روان‌شناسی‌ اومانیستی‌ «مفهوم‌ خویش» یک‌ نقطة‌ محوری‌ است. در این‌ «ترکیب» شخصی‌ در نظریة‌ روان‌درمانی‌ کارل‌ راجرز (متولد 1902) طرح‌ شده‌ است‌ که‌ دریافتهای‌ او در مورد دنیای‌ اطرافش‌ بر طبق‌ تجربة‌ شخصی‌ او می‌باشد. این‌ دریافتها فرد را صرفاً‌ به‌ سمت‌ برطرف‌ کردن‌ نیازهای‌ «خویش» سوق‌ می‌دهد. راجرز تأکید می‌کند که‌ فرد در سیر بالندگی‌ خویش‌ برای‌ خودفعلیتی (خود شدن)، خودصیانتی (خودنگهداری) و خودرفعتی (خود را بالاتر بردن) تلاش‌ سختی‌ می‌کند... لودویک‌ بنیس‌ وانجر (1957-1881) روان‌پزشک‌ سویسی‌ و پیشرو قدیمی‌ روان‌شناسی‌ اگزیستانسیالیستی‌ بر مفهوم‌ «طرح‌ جهانی»، که‌ در آن‌ به‌ کلیت‌ وجود انسانی‌ توجه‌ کرده‌ بود، تأکید کرد. بر طبق‌ نظریة‌ او، انسان‌ محصول‌ محیطش‌ نیست‌ بلکه‌ خالق‌ محیط‌ خویش‌ است. در این‌ طرز تلقی‌ رشد و بلوغ‌ به‌صورت‌ فرآیندی‌ در نظر گرفته‌ شده‌ است‌ که‌ در طول‌ آن‌ فرد تحقق‌ می‌یابد و از نظام‌ ارزشهای‌ خویش‌ تبعیت‌ می‌کند.
ملاحظه‌ می‌شود که‌ روان‌شناسی‌ اومانیستی‌ به‌ انسان‌ به‌عنوان‌ موجودی‌ کاملاً‌ متمرکز بر خود توجه‌ می‌کند. در این‌ دیدگاه، هریک‌ از انسانها یگانه‌ و منحصر به‌ فرد است‌ ( و نه‌ به‌ صورت‌ افرادی‌ از یک‌ نوع‌ مشترک) و هر فردی‌ حتی‌ در مورد نظام‌ ارزشی‌ حاکم‌ بر رفتارش‌ کاملاً‌ قائم‌ به‌ خود می‌باشد؛ گویی‌ در دیدگاه‌ اومانیست‌ها علل‌ فاعلی‌ و غایی‌ نیز در درون‌ انسان‌ قرار دارد تا جایی‌که‌ نه‌ تنها فرد به‌صورتی‌ منفرد و بریده‌ از علل‌ خارجی، به‌ فعلیت‌ رساننده‌ تمامی‌ استعدادها و قوای‌ خویش‌ است‌ بلکه‌ حتی‌ در بردارندة‌ غایت‌ وجودی‌ خود نیز می‌باشد