آيا اصل هدايت درموجودات با اصل نظم درخلقت‏ موجودات يك مطلب است يادو مطلب ؟

فخر رازی چنين می‏گويد : در قرآن از طريق مخلوقات بر وجود خداوند به دو شكل استدلال شده است و در حقيقت برهان توحيدی قرآن از طريق مخلوقات دو برهان است : يكی از راه اتقان صنع يعنی نظام مشهود در ساختمان موجودات‏، آنچنانچه هر سازمان حكيمانه‏ای بر حكمت و تدبير سازنده‏اش دلالت می‏كند نشان داده شده است ، يعنی خلقت اين مخلوقات و نظمی كه در خلقت اينها و در تشكيلات هستی اينها به كار رفته‏ است نشان می‏دهد وجود مدبری را .

آيات زيادی در اين باره هست كه احتياج‏ به استشهاد ندارد . يكی ديگر اينكه در قرآن به موضوع هدايت موجودات‏ استدلال شده است و اين از اصل خلقت جدا گرفته شده است ، و چند آيه را هم نقل می‏كند ، مثلا

از زبان موسی خطاب به فرعون اينچنين نقل می‏كند : قال ربنا الذی اعطی كل شی‏ء خلقا = سوره طه ، آيه . 50 پروردگار ما همان كسی است كه‏ هر چيزی را آنجوری كه بايست آفريده است ، در خلقت او آنچه را كه‏ بايست داده است . تا اينجا استدلال به اتقان صنع است . جمله بعد اينست‏ ثم هدی »: سپس او را هدايت و رهبری كرد . يعنی پس از آنكه او را خلق كرد و آن جوری كه بايست بيافريند آفريد ، او را هدايت كرد . كلمه [ هدی ) ] را با كلمه [ ( ثم ) ] از ما قبل خود جدا كرده است .

در سوره سبح اسم می‏فرمايد : « الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی =. سوره اعلی ، آيات 2 و . 3 پس در اينجا نيز هدايت را عليحده ذكر كرده و از خلق و تقدير جدا كرده‏ است .

از زبان ابراهيم می‏فرمايد : « الذی خلقنی فهو يهدين سوره شعراء ، آيه . 78 = درباره انسان بخصوص نيز ، هدايت انسان را جدا از خلقت انسان به عنوان‏ يك نعمت عليحده و به عنوان يك موهبت عليحده ذكر می‏كند

: « اقرأ باسم‏ ربك الذی خلق ، خلق الانسان من علق ». بعد با كلمه [ ( اقرأ ) ] جدا می‏كند و می‏فرمايد : « اقرأ و ربك الاكرم الذی علم بالقلم = سوره علق ، آيات 1 تا . 4 اول‏ خلقت انسان را ذكر می‏كند و بعد هدايت انسان را .

سخن فخر رازی كه استنباطی است كه از قرآن كريم كرده است مبدأ فكر شد برای من كه آيا واقعا اصل هدايت درموجودات با اصل نظم در خلقت‏ موجودات يك مطلب است يا دو مطلب ؟ فكر به اينجا رسيد كه اگر خلقت‏ موجودات به اصطلاح فلسفی به صورت ماشين می‏بود ، به اين معنی كه خداوند اين موجودات را كه آفريده است ، به صورت يك ماشين كامل و منظمی‏ آفريده است ، آنوقت قهرا كاری كه بايد اين ماشين بكند تكليفش روشن‏ است ، ديگر برای كارش يك تدبير عليحده‏ای لازم نيست . مثلا اگر ساعتی را ساعتساز بسازد ، ديگر هر چه كه هست در ساختن اين ساعت است ، و كار منظم ساعت لازمه جبری ساعت است . وقتی كه ساعتی با اين نظم و تشكيلات‏ به وجود آمد و ساخته شد ، ديگر نمی‏شود گفت كه در اينجا دو موضوع است : يكی اينكه ساعتی با نظم و دقت ساخته شده است و ديگر اينكه كارش را منظم می‏كند ، زيرا اين كار يك چيز عليحده نيست بلكه لازمه نظم چنين‏ ساختمانی است . لازمه نظم ساختمان يك اتومبيل اينست كه اگر درست ساخته‏ شده باشد و شما سويچ را بزنيد و اتومبيل سوخته داشته باشد و پا روی گاز بگذاريد و فرمان را در دست داشته باشيد ، آن اتومبيل كار خودش را انجام‏ بدهد .
آيا دنيای علم چه می‏گويد ؟ آيا دنيای علم می‏گويد اين كاری كه موجودات‏ می‏كنند مخصوصا در عالم نباتات و حيوانات و انسان لازمه ساختمان مادی اين‏ موجودات است ؟ يا يك نيرو و قدرت و چيز ديگری كه ما اصلا لفظی هم برای‏ آن جز هدايت و رهبری نداريم ، يك امر ديگری در عين حال وجود دارد كه‏ باز اين موجود ساخته شده را در كارش رهبری می‏كند ؟ آن امر مرموز را اگر به خدا كه مدير و مدبر موجودات است نسبت دهيم نامش هدايت است ، و اگر به خود موجودات نسبت دهيم نامش عشق و محبت و تسليم و اطاعت است

. « ثم استوی الی‏ السماء و هی دخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين سوره فصلت ، آيه . 11 = بله همچو چيزی وجود دارد . اين نشان می‏دهد كه منطق اين كتاب ، ما فوق‏ منطق بشر است خاتمیت استاد مطهری