وظايف و نقش عالم دينی در اسلام

دو وظيفه بزرگ علما

گفتيم كه يك تفاوت‏ ميان عصر خاتم الانبياء به بعد و اعصار پيشين اين است كه در اعصار پيشين‏ ، بشر دوره‏ای را طی می‏كرد كه ما از نظر علمی نام آن را دوره قبل از بلوغ‏ گذاشتيم . در آن ادوار راه احياء شرايع سابق منحصر بود به اينكه‏
پيغمبرانی كه از طريق وحی ، مطالب به آنها القاء شده است بيايند و مطالب را برای مردم روشن بكنند . علم و عالم آنقدر تكامل نيافته بود كه‏ بتواند مواريث انبياء را حفظ كند و زنده‏نگه دارد و لهذا هيچ كتاب‏ آسمانی غير از قرآن باقی نماند ، يگانه كتاب آسمانی كه خودش محفوظ ماند قرآن است . شما غير از قرآن يك . كتاب آسمانی پيدا نمی‏كنيد كه كسی‏ بتواند از روی قطع و يقين نشان بدهد كه اين همان كتاب است كه آن‏ پيغمبری كه صاحب اين كتاب است آورده است . بشر قبلی درست حالت بچه‏ مكتبی‏ها را داشته است كه جزوه الفبا را ضمن اينكه می‏خواند پاره پاره‏ می‏كند و به دور می‏ريزد .
بشر بعد از آن دوره يعنی در دوره خاتميت ، لااقل اين خصيصه را داشته كه‏ كتاب آسمانی را كه اصل و مرجع اصلی است حفظ كند ، يك سلسله مواريث‏ قطعی از سنن پيغمبر خودش را نيز حفظ كند كه ديگر احتياج به اينكه عده‏ای‏ از طريق وحی بيايند و بگويند كه آقا شما يك همچو آيات و دستورات‏ آسمانی داشته‏ايد نباشد ، خود بشر از طريق علم و رشد عقلی اينها را نگاه‏ داشته است ، ديگر لازم نيست كه يكی بيايد و بگويد كه بر پيغمبر شما يك سوره‏ای نازل شده است كه كيفيت آن اينست : « بسم الله‏ الرحمن الرحيم ، قل هو الله احد

اينست كه پيغمبر اكرم فرمود : العلماء ورثة الانبياء =اصول كافی ، ج 1علما جانشينان پيغمبران هستند ، در چه‏ قسمت ؟ در اينكه به آنها وحی می‏شود ؟ خير ، در اينكه حافظ و نگهدارنده‏ مواريث انبياء هستند .
اما يك وظيفه ديگر غير از وظيفه حفظ مواريث انبيا هست كه در اهميت‏ كمتر نيست . آن وظيفه عبارت است از جزئيات را بر كليات منطبق كردن ، فروع را بر اصول تطبيق دادن و برگردانيدن كه نام آن اجتهاد است. چه جمله خوبی دارد محمد اقبال پاكستانی . می‏گويد : اجتهاد در اسلام‏ نيروی محركه دين است .
در اين خطبه‏ای كه خواندم اميرالمؤمنين جمله‏ای دارد كه بايد بگويم اين‏ جمله ما فوق اينست كه ما برای آن قيمت تعيين بكنيم ، و روی اين جهات‏ است كه من می‏گويم اين صفات ، مخصوص مطلق مؤمنين و متقين نيست . می‏فرمايد :
«
قد نصب نفسه لله سبحانه فی ارفع الامور » ، خودش را در آن بالاترين‏ درجات قرار می‏دهد كه ديگر جائی و مقامی در اسلام بالاتر از آن نيست . آن‏ چه مقامی است ؟ « من اصدار كل وارد عليه و تصيير كل فرع الی اصله = نهج البلاغه ، خطبه . 86هر واردی را ( هر سؤالی كه بر او عرضه بشود ) جواب نداده رد نمی‏كند ، بلكه آن را در اين كارخانه روحی و فكری خود وارد می‏كند و بعد حل كرده ، و حل شده آن را صادر می‏كند و می‏داند كه هر فرعی و شاخه‏ای را با كدام تنه‏ و ريشه بايد متصل كرد ، هر جزئی را به كدام كل بايد برگردانيد .

بنابراين‏ بحث ما درباره اين مسأله است كه يكی از فروع مسأله خاتميت است ، مسأله وظايف و نقش عالم دينی در اسلام

ضرورت وجود علما در دين خاتم

اين مطلب را من بايد برای شما شرح بدهم كه تا توضيح داده نشود مقصود روشن نخواهد شد . هر دينی و از آن جمله اسلام خواه ناخواه به يك فرقه و دسته و گروهی نيازمند است كه آنها علما و دانايان و متخصصان آن دين‏ باشند . همه اديان دنيا يك فرقه و طبقه‏ای دارند كه آن را به نامهای‏ مختلف می‏خوانند . اينها را يك وقتی كهنه می‏گفتند ، مسيحيان [ ( كشيش ) می‏گويند كه در قرآن [ ( قسيس ) ] معرب آن است . يهوديها در عصر قرآن‏ علمای خود را [ ( احبار ) ] می‏گفته‏اند .
آيا اسلام وجود يك طبقه‏ای را كه آنها عالم دين باشند پذيرفته است ؟ البته پذيرفته است ، غير از اين نمی‏شده است . پس اگر كسی خيال كند كه‏ ما مسلمانيم ولی عالم دينی لازم نداريم ، حرف مفت است . دين كارشناس‏ می‏خواهد . اگر دينی عالم دينی نداشته باشد جاهلها چيزی از آن دين باقی‏ نمی‏گذارند . مخصوصا در اسلام از آن جهت كه دين خاتم است علماء و دانشمندان ركن بزرگی به شمار می‏روند . بسياری از وظايف انبياء را در اين‏ عصر علماء بايد انجام دهند . اما يك مطلب هست كه به آن بايد خيلی توجه‏ كرد . بسياری از شؤون هست كه آن شؤون را اسلام برای علماء دين نپذيرفته‏ است و اگر كسی دقت بكند در آنچه كه اسلام راجع به علمای دين گفته است و آن را با آنچه كه در اديان ديگر است مقايسه كند جزء معجزات اسلام به‏ نظرش خواهد آمد كه چقدر اين دين يك دين منطقی و معقولی است ، همين طور كه ساير دستورهايش بر ساير اديان مزيت دارد آنچه هم كه درباره علماء گفته است مزيت دارد ، معقول و منطقی است . من اول‏ جنبه‏های منفی قضيه را می‏خواهم برای شما عرض كنم .

جنبه‏های منفی عالم دينی در برخی اديان

در بعضی از اديان دنيا علمای دين انحصارا بايد از نژاد مخصوص باشند ، يعنی فقط يك نژاد مخصوص حق دارد عالم و مرجع دينی باشد و آن مزايای‏ عالم دينی را داشته باشد ، مثل اينكه می‏گويند در قوم يهود فقط اولاد لاوی‏ از اسباط بنی‏اسرائيل می‏توانستند عالم دينی باشند ، غير آنها نه . در ايران خودمان در دين زرتشت كه البته از بدعتهای موبدهای زردشتی است فقط يك طبقه مخصوصی يعنی خود موبدها و فرزندانشان حق داشتند موبد باشند . مثلا يك نفر كه تاجر است خود يا فرزندش نمی‏توانستند جزء طبقه موبدها واقع شوند ، يا يك بچه نجار و بچه كشاورز . در ايران ساسانی اصولا طبقات‏ مطلقا بسته بوده است ، طبقات مقفل بوده است . مثلا جز ارتشی و بچه‏ ارتشی نمی‏توانسته است ارتشی باشد . اگر احيانا از ساير طبقات يك كسی‏ می‏خواست وارد ارتش بشود آنقدر تشريفات داشته كه به ندرت صورت‏ می‏گرفته است .
آيا در اسلام يك قوم و طبقه و نژاد بالخصوصی هستند كه فقط آنها می‏توانند عالم دينی باشند ؟ نه ، اين را ديگر همه كس می‏داند . آيا مثلا تنها سادات چون از اولاد پيغمبرند می‏توانند عالم و ملای دين باشند ؟ نه . آيا تنها ملازاده‏ها و روحانی زاده‏ها می‏توانند ؟ نه . يك بچه دهاتی كه ابا عن جد آباء و اجدادش همه دهاتی و دنبال گاو و خر بوده‏اند می‏آيد تحصيل‏
علوم دينی می‏كند و از ديگران پيش می‏افتد و بعد می‏شود مرجع تقليد . اكثر مراجع تقليد از اين طبقات بوده‏اند . اتفاقا كم اتفاق افتاده است كه از طبقات اعيان و اشراف و حتی ملازاده‏ها يك ملا و يك مرجع تقليد حسابی به‏ وجود آمده باشد .
يكی ديگر از جنبه‏های منفی ، اسم گذاری است . كمتر افراد به اين مطلب‏ توجه دارند . حتی اسلام برای علماء دينی اسم و عنوان خاصی انتخاب نكرده‏ است با اينكه علمای دين در آن زمانها اسم داشتند : كشيش و قسيس و يا رهبان كه آن زهادشان بودند ، احبار كه علمای يهود بودند . اسلام فقط گفت‏ عالم همان اسمی كه از حقيقت حكايت می‏كند . اگر بگوئيد كه اين‏
اسمهائی كه بعدها پيدا شده ، اين اسمهائی كه الان هست : شيخ ، ملا ، آخوند ، روحانی چيست ؟ می‏گوئيم اينها اسمهائی است كه بعدها خود مردم انتخاب‏ كرده‏اند . البته نمی‏خواهيم بگويم بدعت است چون اينها را كسی به قصد اينكه از اسلام است نمی‏گويد . اگر كسی واقعا خيال كند كه يكی از دستورهای‏ اسلام اينست كه به يك عالم دينی بايد گفت شيخ يا آخوند يا ملا ، اشتباه‏ كرده است . آن جوری كه من فكر می‏كنم تا قرن چهارم هجری و شايد اوائل قرن‏ پنجم ، تا چهار قرن پس از پيدايش اسلام ما يك نفر عالم دينی نداريم كه‏ يك اسم مخصوصی برای او گذاشته باشند ، مثلا كلمه [ ( شيخ ) ] به او اطلاق‏
كرده باشند ، فقط از قرن چهارم و پنجم است كه می‏بينيم در ميان علماء و فلاسفه و بزرگان كلمه [ ( شيخ ) ] بر اكابر علماء اطلاق می‏شده است ، مثلا شيعه به شيخ طوسی گفت [ ( شيخ ) ] يعنی بسيار عالم ، كثير العلم ، چون‏ اين مرد واقعا بسيار عالم بود . فلاسفه و منطقيين به بوعلی سينا گفتند [ ( شيخ ) ] ، علمای ادب به عبدالقادر جرجانی گفتند [ ( شيخ ) ] ، شعرا به سعدی گفتند [ ( شيخ ) ] ، ديگر بعد شايع شد و به هر طلبه‏ای هم گفتند [ ( شيخ ) ] . لفظ آخوند و ملا تا آنجا كه من تفحص كرده‏ام تا ده قرن بعد از اسلام به احدی گفته نمی‏شده است ، در زمان صفويه بود كه اين القاب پيدا شد . حتی در معنی اين الفاظ هم بحث است كه آخوند يعنی چه ؟ گفته‏اند مخفف [ ( آقا خوانده ) ] است . [ ( ملا ) ] برخی گفته‏اند تحريف‏
شده [ ( مولا ) ] است . من هنوز پيدا نكرده‏ام كه به يك عالمی قبل از دوره صفويه كلمه آخوند يا ملا اطلاق كرده باشند . لفظ [ ( روحانی ) ] كه‏ خيلی جديد الولادش است ، معاصر است با خودمان ، يعنی با نسل ما . شما در شصت هفتاد سال پيش يعنی قبل از مشروطه يك جا پيدا نمی‏كنيد كه به علمای‏ دين روحانيين گفته باشند . اين اقتباس از مسيحيت است . مسيحيها روی‏ حساب اينكه در نظر آنها روح از تن ، آخرت از دنيا ، معنی از ظاهر جدا است ، و عالم دينی بايد به اصطلاح تارك دنيا باشد به علمای خودشان‏ می‏گفتند روحانيون ، و بعد هم اين اصطلاح در ايران ما شايع شد . به هر حال‏ داريم اما هيچكدام اختصاص به علماء ندارد ، اگر يك لباس با كيفيت‏ بالخصوصی مستحب باشد همينطوری كه برای عالم مستحب است برای غير عالم‏ هم مستحب است ، و اگر مكروه باشد همان جوری كه برای علما مكروه است‏ برای غير علماء هم مكروه است .
باز از جمله كارهايی كه اسلام درباره علماء دين نكرده است اينست كه در قانون خودش امتياز و استثناء برای عالم دينی قائل نشده است ، مثلا نگفته‏ جاهلان چهار ركعت نماز بخوانند و علماء دو ركعت ، شما اگر ثروتمند شديد زكات بدهيد و علماء ندهند ، شما اگر مالی داشتيد كه خمس به آن تعلق‏ می‏گيرد خمس بدهيد و علماء ندهند ، در اديان ديگر بوده است ، مثلا در دين‏ برهمائی و زردشتی ، برهمن و موبد از ماليات دادن معاف بوده‏اند ، ولی‏ اسلام هيچ فرقی ميان عالم و غير عالم نه در مقررات عمومی و نه در مجازاتها قرار نداده است ، نگفته است كه اگر فلان گناه را عالم بكند مجازات او از غير عالم كمتر است ، حتی در مجازات اخروی مجازات عالم‏ را بيشتر نيز دانسته است ، ولی در دنيا فرقی ندارد . حق فهم و تفسير و تخصص منحصر به طبقه معينی نيست ، بلكه شرط آن را علم و صلاحيت فنی‏ دانسته است . در بسياری از اديان ، شما تشريفاتی را می‏بينيد برای مولود يا مرده يا ذبيحه يا معبد و يا عروسی كه اين تشريفات اختصاص به‏ روحانيون دارد . فرضا آنكه بايد به گوش بچه نوزاد دعا بخواند منحصرا بايد مثع كاهن باشد ، روحانی باشد ، يا آنكه نامگذاری می‏كند روحانی باشد ، آنكه مثلا برای مرده دعا می‏كند يا نماز ميت می‏خواند روحانی باشد . اسلام‏
می‏گويد نماز ميت را هر كس می‏تواند بخواند ، دعای مستحبی را به گوش بچه‏ هر كس می‏تواند بخواند ، ذبح حيوانات همينطور . مثلا يهوديها می‏گويند حتما خاخام بايد باشد تا اين مرغ يا حيوان ديگر را بكشد . اسلام هيچوقت‏ برای اسلام جزء كارهايی كه نكرده است يكی اينست كه برای علماء دين اسم مخصوص‏ انتخاب نكرده است ، همچنانكه لباس مخصوص هم انتخاب نكرده است ، يعنی اسلام نگفته است آن عده كه علمای دين‏اند چون علمای دين‏اند بايد يك‏ لباس مخصوص داشته باشند . البته مسلم است كه افرادی كه عمامه به سرشان می‏گذارند يا ردا می‏پوشند مجموعا با مقايسه با لباس ديگران كه امروز شايع است ، لباسشان به لباس‏ پيغمبر اكرم نزديك‏تر است . اين اختصاص به علماء ندارد ، شما هم اگر به‏ قصد اينكه چون پيغمبر اكرم عمامه به سر می‏گذاشته است ، عمامه بگذاريد و قصد تأسی داشته باشيد ، شايد اجر و ثوابی داشته باشيد . اگر كسی خيال كند كه اسلام برای علمای دين يك لباس بخصوصی وضع كرده و گفته است كه چون تو
عالم دينی هستی بايد لباسی داشته باشی كه با غير عالم فرق بكند ، خير ما در دين يك چنين چيزی نداريم . ما در اخبار و احاديث ، باب لباس‏ پوشيدن و كيفيت لباس پوشيدن ، آداب و مستحبات آن افراد اين امتياز را قائل نشده است . اسلام البته برای ذبيحه شرايطی قائل‏ شده است ، مثلا گفته رو به قبله باشد ، نام خدا بر آن جاری شود ، كشنده‏ مسلمان باشد ( تازه اين را نيز گفته كه صرفا از اين جهت كه مسلمان باشد شرط نيست بلكه غير مسلمان چون اين دستورها را اجرا نمی‏كند [ نبايد ذبح‏ كند ] و به عقيده برخی از فقها اگر غير مسلمانی هم اين دستورات را اجرا كند مانعی ندارد ) اما نمی‏گويد كه فقط علماء دين حق دارند گوسفندها يا مرغها را ذبح كنند ، و اگر غير آنها ذبح بكنند قبول نيست و حرام است . چنين چيزی در اسلام نيست .

امامت جماعت

اگر امروزه درپاره‏ای از تشريفات به علماء مراجعه می‏كنند ، از آن جهت‏ است كه خود مردم می‏خواهند ، چون به علماء اعتماد بيشتری دارند ، و الا اسلام نگفته است . مثلا امامت جماعت . آيا اسلام گفته است كه امام‏ جماعت بايد از علماء باشد ؟ خير ، گفته است كه بايد عادل باشد ، ولی‏ البته چون مردم از نظر عدالت به علماء بيشتر اعتماد دارند ، كم اتفاق‏ می‏افتد كه برای امامت جماعت ، غير عالمی را انتخاب بكنند . امام‏ جماعت از نظر فضائل انسانی : تقوا ، علم ، سيادت ، حتی احيانا از نظر صباحت منظر و زيبائی ، از نظر هر چيزی كه برای بشر خوبی شمرده می‏شود ، هر چه فضائل بيشتری داشته باشد بهتر است

استخاره

يك چيزهائی هم هست كه بعد مردم آمده‏اند و برای علماء ساخته‏اند مثل‏ استخاره كردن كه در اصل استخاره كردنش يك عده حرف دارند تا چه رسد به‏ اينكه حتما استخاره را علماء بايد بكنند ، و اين چه مصيبتی هم هست : آدم‏ در خانه نشسته است و مشغول مطالعه يا نوشتن است ، تلفن زنگ می‏زند كه‏ آقا خواهش می‏كنم يك استخاره بفرمائيد . آن چيزی كه من خودم خيلی عصبانی‏ می‏شوم اينست كه در كوچه يا خيابان دارم می‏روم و عادت هم دارم كه تند راه می‏روم و يك عادت بدی هم كه دارم اينست كه تسبيح در دست من است و با آن بازی می‏كنم ، چشمشان كه به تسبيح می‏افتد به ياد استخاره می‏افتند و يك دفعه آدم را ميخكوب می‏كنند كه آقا يك استخاره بفرمائيد . اينها ديگر چيزهائی است كه خود ما مردم در آورده‏ايم . البته من خودم استخاره‏ می‏كنم و مخالف با آن نيستم ، ولی بهتر اينست كه هر كسی خودش استخاره‏ كند . حتی بعضی می‏گوينداستخاره كسی برای كس ديگر درست نيست و هر كس‏ خودش بايد استخاره كند ، نه اينكه علماء يكی از وظايفشان استخاره كردن‏ است . ما اين را بايد بدانيم كه به هر حال اينها به اسلام مربوط نيست . يكی ديگر از آن چيزها مسئله ختم است . اين به علماء مربوط نيست به‏ عنوان يك وظيفه‏ای كه عالم بايد انجام بدهد . اينها كارهای غلطی است .

ما اينها را بايد بدانيم و در مقابل ، بايد بدانيم كه اسلام وظايف‏ مثبتی از عالم خواسته است . وظايفی هم ما در مقابل علمای دين داريم و آنها را فراموش كرده‏ايم . ما نمی‏دانيم كه يك عالم در مقابل اسلام چه‏ اختصاصی كه مربوط به علماء باشد نيست . وظايفی دارد . اگر بدانيم ، علمای حقيقی و واقعی را از غير آنها تميز می‏دهيم . هم نمی‏دانيم خودمان در مقابلعلماء چه وظايفی داريم . در مقابل‏ آمده‏ايم و يك حرفها و مسائل ديگری را از خودمان وضع كرده‏ايم كه گاهی سر به جاهای عجيب می‏زند .

داستان ميرزای قمی و خواندن شاهنامه

درباره ميرزای قمی قضيه‏ای معروف است . اين مرد شاگرد وحيد بهبهانی آن‏ مرد عالم فحل بزرگ كه عده زيادی از مجتهدين بزرگ شاگرد او بوده‏اند بوده‏ است . ميرزای قمی كه اهل شمال ايران بوده است پس از اينكه تحصيلات خود
را در كربلا در محضر وحيد انجام می‏دهد بر می‏گردد به وطن خود و مردم همه‏ می‏گويند كه ميرزا ابوالقاسم برگشته است . ولی مردم دهاتی [ وظيفه او را هيچ تشخيص ندادند . بالاخره شب از او در يك جلسه‏ای دعوت می‏كنند كه‏ آقا حالا ملا شده است بيايد و وظيفه‏اش را انجام بدهد . وقتی می‏آيد و آنجا می‏نشيند ، يك شاهنامه می‏آورند و جلوی او می‏گذارند و می‏گويند قدری‏ شاهنامه برای ما بخوان . بيچاره چيزی كه به عمرش نخوانده است شاهنامه‏ است . به هر حال شروع می‏كند قدری يواش يواش خواندن . آنها سرها را تكان می‏دهند و می‏گويند كه ای افسوس ، حيف اين چند سال درس خواندن و پولهائی كه خرج كرديد ، برويد فلان ملا را بگوئيد بيايد . آن ملا می‏آيد ، دامن رابالا می‏زند و شمشير را به دست می‏گيرد و يك شاهنامه‏ای درست مثل‏ آن شاهنامه‏ای كه در قهوه خانه‏ها می‏خواندند می‏خواند ، و به او می‏گويند شاهنامه خواندن اينست ، پس تو چه درسی خوانده‏ای ؟ ! در يكی از شهرستانهای ايران كه يك سال به آنجا رفته بودم ، هنگامی كه می‏خواستم از عرض يك خيابان عبور كنم همان وسط خيابان يك‏ مردی جلوی مرا گرفت و از من پرسيد كه آقا غسل جنابت به تن تعلق می‏گيرد يا به جان ؟ گفتم اين را من نمی‏فهمم كه [ ( غسل جنابت به تن تعلق می‏گيرد يا به جان ) ] يعنی چه . غسل جنابت يك نيت دارد كه اين مربوط به روح‏ است و بعد ترتيبی دارد كه بايد نخست سرو گردن و بعد طرف راست و بعد طرف چپ را شست [ و اين مربوط به بدن است ] . آن مرد سری تكان داد و گفت پس اين عمامه را برای چه به سرت هشته‏ای ؟

سؤالات قلندری

عده‏ای از مردم از علماء جوابگوئی مسائل قلندری را می‏خواهند . اتفاقا عوام يهود هم می‏رفتند و از پيغمبر اينگونه سؤالات را می‏كردند ، مثلا می‏گفتند بگو آن وقتی كه نه جزء روز است و نه جزء شب چه وقت است ؟ بايد گفت بين الطلوعين .

بعضی از مردم گاهی می‏پرسند كه آن چيست كه در نماز اگر بگوئی نماز باطل می‏شود و اگر هم نگوئی باطل می‏شود ؟ می‏گويند آن‏ نيت است كه اگر [ در حال نماز ] بر زبان بياوری نماز باطل می‏شود و اگر هم نيت نكنی نماز باطل است . يادم هست در وقتی كه ما بچه بوديم يك‏ كسی بود كه از اين مسائل قلندری خيلی بلد بود ، يك وقت يك مسأله‏ای طرح‏ كرد كه احدی نتوانست جواب او را بدهد ، گفت آن كدام نماز است كه با صدای الاغ باطل می‏شود ؟ هيچ كس نتوانست جواب بدهد ، بالاخره خودش گفت‏ شما يك وقت در بيابان با الاغ مشغول رفتن هستيد و آب هم در بار الاغ‏ داريد ، بعد اين الاغ را گم می‏كنيد و هر چه می‏گرديد او را پيدا نمی‏كنيد و از آب مأيوس می‏شويد ، ناچار برای نماز تيمم می‏كنيد و چون مشغول نماز می‏شويد ص دای عرعر الاغ بلند می‏شود ، در اينجانماز شما باطل است ، بايد وضو بگيريد و نماز بخوانيد ، پس اين نمازی‏ است كه با صدای الاغ باطل می‏شود .
اينها انحراف و گمراهی است . چقدر دين مقدس اسلام راجع به علماء ، پاك و منزه بحث كرده است . آن چيزی كه در درجه اول از عالم خواسته‏ است تقوا است ( آن خطبه‏ای كه خواندم آنها را می‏گويد ) صفا است ، معنويت است ، مبارزه با هوای نفس است : « قد خلع سرابيل الشهوات » ، جامه‏های شهوت را از تن خود كنده است .

اينها صفاتی است كه اميرالمؤمنين علی عليه‏السلام درباره عالم دينی ذكر می‏كند ، درباره كسی كه‏ صلاحيت دارد كه در آن بالاترين مقامات دينی قرار بگيرد همانطوری كه علی‏ عليه‏السلام فرمود : « قد نصب نفسه لله فی ارفع الامور ، من اصدار كل وارد عليه و تصيير كل فرع الی اصله » . همچو كسی حق دارد اظهار نظر كند . يك‏ قرينه ديگر هم دارم كه اين خطبه راجع به عالم است . آن اينكه بعد در نقطه مقابل ، علمای سوء را ذكر می‏فرمايد : « و آخر قد تسمی عالما و ليس‏ به » ، يعنی يك نفر ديگر هم هست كه فقط اسمش عالم است ، خودش خودش‏ را عالم می‏داند ولی اسلام او را عالم نمی‏شناسد . آن كيست ؟ برای آن هم‏ صفاتی ذكر می‏فرمايد

خاتمیت استاد مطهری