وظايف و نقش عالم دينی در اسلام
وظايف و نقش عالم دينی در اسلام
دو وظيفه بزرگ علما
گفتيم كه يك
تفاوت ميان عصر خاتم الانبياء به بعد و اعصار پيشين اين است كه در اعصار پيشين ،
بشر دورهای را طی میكرد كه ما از نظر علمی نام آن را دوره قبل از
بلوغ گذاشتيم . در آن ادوار راه احياء شرايع سابق منحصر بود به اينكه
پيغمبرانی كه از
طريق وحی ، مطالب به آنها القاء شده است بيايند و مطالب را برای مردم روشن بكنند .
علم و عالم آنقدر تكامل نيافته بود كه بتواند مواريث انبياء را حفظ كند و
زندهنگه دارد و لهذا هيچ كتاب آسمانی غير از قرآن باقی نماند ، يگانه كتاب
آسمانی كه خودش محفوظ ماند قرآن است . شما غير از قرآن يك .
كتاب آسمانی
پيدا نمیكنيد كه كسی بتواند از روی قطع و يقين نشان بدهد كه اين همان كتاب است
كه آن پيغمبری كه صاحب اين كتاب است آورده است . بشر قبلی
درست حالت بچه
مكتبیها را داشته است كه جزوه الفبا را ضمن اينكه میخواند پاره پاره میكند و
به دور میريزد .
بشر بعد از آن
دوره يعنی در دوره خاتميت ، لااقل اين خصيصه را داشته كه كتاب آسمانی را كه اصل و
مرجع اصلی است حفظ كند ، يك سلسله مواريث قطعی از سنن پيغمبر خودش را نيز حفظ كند
كه ديگر احتياج به اينكه عدهای از طريق وحی بيايند و بگويند كه آقا شما يك همچو
آيات و دستورات آسمانی داشتهايد نباشد ، خود بشر از طريق علم و رشد عقلی اينها
را نگاه داشته است ، ديگر لازم نيست كه يكی بيايد و بگويد كه بر پيغمبر شما يك
سورهای نازل شده است كه كيفيت آن اينست
: « بسم الله
الرحمن الرحيم ، قل هو الله احد
اينست كه پيغمبر
اكرم فرمود : العلماء ورثة
الانبياء =اصول كافی ، ج 1علما جانشينان پيغمبران هستند ،
در چه قسمت ؟ در اينكه به آنها وحی میشود ؟ خير ، در
اينكه حافظ و نگهدارنده مواريث انبياء هستند
.
اما يك وظيفه
ديگر غير از وظيفه حفظ مواريث انبيا هست كه در اهميت كمتر نيست . آن وظيفه عبارت است از جزئيات را بر كليات منطبق كردن ، فروع
را بر اصول تطبيق دادن و برگردانيدن كه نام آن
اجتهاد است. چه جمله خوبی دارد محمد اقبال پاكستانی . میگويد : اجتهاد
در اسلام نيروی محركه دين است .
در اين خطبهای
كه خواندم اميرالمؤمنين جملهای دارد كه بايد بگويم اين جمله ما فوق اينست كه ما
برای آن قيمت تعيين بكنيم ، و روی اين جهات است كه من میگويم اين صفات ، مخصوص
مطلق مؤمنين و متقين نيست . میفرمايد
:
« قد نصب نفسه لله
سبحانه فی ارفع الامور » ،
خودش را در آن بالاترين درجات قرار میدهد كه ديگر جائی و مقامی در اسلام بالاتر
از آن نيست . آن چه مقامی
است ؟ « من اصدار كل وارد عليه و تصيير كل فرع الی اصله =
نهج البلاغه ،
خطبه . 86هر واردی را (
هر سؤالی كه بر او عرضه بشود ) جواب نداده رد نمیكند ، بلكه آن را در اين
كارخانه روحی و فكری خود وارد میكند و بعد حل كرده ، و حل شده آن را صادر میكند
و میداند كه هر فرعی و شاخهای را با كدام تنه و ريشه بايد متصل كرد ، هر جزئی
را به كدام كل بايد برگردانيد .
بنابراين بحث ما درباره اين مسأله است كه يكی از فروع مسأله خاتميت است ، مسأله وظايف و نقش عالم دينی در اسلام
ضرورت وجود علما در دين خاتم
اين مطلب را من
بايد برای شما شرح بدهم كه تا توضيح داده نشود مقصود روشن نخواهد شد . هر دينی و
از آن جمله اسلام خواه ناخواه به يك فرقه و دسته و گروهی نيازمند است كه آنها علما
و دانايان و متخصصان آن دين باشند . همه اديان دنيا يك فرقه و طبقهای دارند كه
آن را به نامهای مختلف میخوانند . اينها را يك وقتی كهنه میگفتند ، مسيحيان [ (
كشيش ) میگويند كه در
قرآن [ ( قسيس ) ] معرب آن است . يهوديها در عصر قرآن علمای خود را [ ( احبار ) ]
میگفتهاند .
آيا اسلام وجود
يك طبقهای را كه آنها عالم دين باشند پذيرفته است ؟ البته پذيرفته است ، غير از
اين نمیشده است . پس اگر كسی خيال كند كه ما مسلمانيم ولی عالم دينی لازم نداريم
، حرف مفت است . دين كارشناس میخواهد . اگر دينی
عالم دينی نداشته باشد جاهلها چيزی از آن دين باقی نمیگذارند . مخصوصا در اسلام
از آن جهت كه دين خاتم است علماء و دانشمندان ركن بزرگی به شمار میروند . بسياری
از وظايف انبياء را در اين عصر علماء بايد انجام دهند . اما يك مطلب هست كه به آن
بايد خيلی توجه كرد . بسياری از شؤون هست كه آن شؤون را اسلام برای علماء دين
نپذيرفته است و اگر كسی دقت بكند در آنچه كه اسلام راجع به علمای دين گفته است و
آن را با آنچه كه در اديان ديگر است مقايسه كند جزء معجزات اسلام به نظرش خواهد
آمد كه چقدر اين دين يك دين منطقی و معقولی است ، همين طور كه ساير دستورهايش بر
ساير اديان مزيت دارد آنچه هم كه درباره علماء گفته است مزيت دارد ، معقول و منطقی
است . من اول جنبههای منفی قضيه را میخواهم برای شما
عرض كنم .
جنبههای منفی عالم دينی در برخی اديان
در
بعضی از اديان دنيا علمای دين انحصارا بايد از نژاد مخصوص باشند ، يعنی فقط يك
نژاد مخصوص حق دارد عالم و مرجع دينی باشد و آن مزايای عالم دينی را داشته باشد ، مثل
اينكه میگويند در قوم يهود فقط اولاد لاوی از اسباط بنیاسرائيل میتوانستند
عالم دينی باشند ، غير آنها نه . در ايران خودمان
در دين زرتشت كه البته از بدعتهای موبدهای زردشتی است فقط يك طبقه مخصوصی يعنی خود
موبدها و فرزندانشان حق داشتند موبد باشند .
مثلا يك نفر كه
تاجر است خود يا فرزندش نمیتوانستند جزء طبقه موبدها واقع شوند ، يا يك بچه نجار
و بچه كشاورز . در ايران ساسانی اصولا طبقات مطلقا بسته بوده است ، طبقات مقفل
بوده است . مثلا جز ارتشی و
بچه ارتشی نمیتوانسته است ارتشی باشد . اگر احيانا از
ساير طبقات يك كسی میخواست وارد ارتش بشود آنقدر تشريفات داشته كه به ندرت صورت
میگرفته است .
آيا
در اسلام يك قوم و طبقه و نژاد بالخصوصی هستند كه فقط آنها میتوانند عالم دينی
باشند ؟ نه ، اين را ديگر
همه كس میداند . آيا مثلا تنها سادات چون از اولاد پيغمبرند میتوانند عالم و
ملای دين باشند ؟ نه . آيا تنها ملازادهها و روحانی زادهها میتوانند
؟ نه . يك بچه دهاتی كه ابا عن جد آباء و اجدادش همه دهاتی و دنبال گاو و خر
بودهاند میآيد تحصيل
علوم دينی
میكند و از ديگران پيش میافتد و بعد میشود مرجع تقليد
. اكثر مراجع
تقليد از اين طبقات بودهاند . اتفاقا كم اتفاق افتاده است كه از طبقات اعيان و
اشراف و حتی ملازادهها يك ملا و يك مرجع تقليد حسابی به وجود آمده باشد
.
يكی
ديگر از جنبههای منفی ، اسم گذاری است . كمتر افراد به اين مطلب توجه دارند . حتی
اسلام برای علماء دينی اسم و عنوان خاصی انتخاب نكرده است با اينكه علمای دين در
آن زمانها اسم داشتند : كشيش و قسيس و يا رهبان كه آن زهادشان بودند ، احبار كه
علمای يهود بودند . اسلام فقط گفت عالم
همان اسمی كه از
حقيقت حكايت میكند . اگر بگوئيد كه اين
اسمهائی كه
بعدها پيدا شده ، اين اسمهائی كه الان هست : شيخ ، ملا ،
آخوند ، روحانی چيست ؟ میگوئيم اينها اسمهائی است كه بعدها خود مردم انتخاب كردهاند
. البته نمیخواهيم بگويم بدعت است چون اينها را كسی به قصد اينكه از اسلام
است نمیگويد . اگر كسی واقعا خيال كند كه يكی از دستورهای اسلام اينست كه به يك
عالم دينی بايد گفت شيخ يا آخوند يا ملا ، اشتباه كرده است . آن جوری كه من فكر
میكنم تا قرن چهارم هجری و شايد اوائل قرن پنجم ، تا چهار قرن پس از پيدايش
اسلام ما يك نفر عالم دينی نداريم كه يك اسم مخصوصی برای او گذاشته باشند ، مثلا
كلمه [ ( شيخ ) ] به او اطلاق
كرده باشند ،
فقط از قرن چهارم و پنجم است كه میبينيم در ميان علماء و فلاسفه و بزرگان كلمه [
( شيخ ) ] بر اكابر علماء
اطلاق میشده است ، مثلا شيعه به شيخ طوسی گفت [ ( شيخ
) ] يعنی بسيار عالم
، كثير العلم ، چون اين مرد واقعا بسيار عالم بود . فلاسفه و منطقيين به بوعلی
سينا گفتند [ ( شيخ ) ] ، علمای
ادب به عبدالقادر جرجانی گفتند [ ( شيخ ) ] ، شعرا به سعدی گفتند [ ( شيخ ) ] ،
ديگر بعد شايع شد و به هر طلبهای هم گفتند
[ ( شيخ ) ] . لفظ
آخوند و ملا تا آنجا كه من تفحص كردهام تا ده قرن بعد از اسلام به احدی گفته
نمیشده است ، در زمان صفويه بود كه اين القاب پيدا شد . حتی در معنی اين الفاظ هم
بحث است كه آخوند يعنی چه ؟ گفتهاند مخفف [ ( آقا خوانده
) ] است . [ ( ملا ) ] برخی گفتهاند تحريف
شده [ ( مولا
) ] است . من هنوز
پيدا نكردهام كه به يك عالمی قبل از دوره صفويه كلمه آخوند يا ملا اطلاق كرده
باشند . لفظ [ ( روحانی
) ] كه خيلی جديد
الولادش است ، معاصر است با خودمان ، يعنی با نسل ما . شما در شصت هفتاد سال پيش
يعنی قبل از مشروطه يك جا پيدا نمیكنيد كه به علمای دين
روحانيين گفته باشند . اين
اقتباس از مسيحيت است . مسيحيها روی حساب اينكه در نظر آنها روح از تن ، آخرت از
دنيا ، معنی از ظاهر جدا است ، و عالم دينی بايد به اصطلاح تارك دنيا باشد به
علمای خودشان میگفتند روحانيون ، و بعد هم اين اصطلاح در ايران ما شايع شد . به هر حال
داريم اما هيچكدام اختصاص به علماء ندارد ، اگر يك لباس با كيفيت بالخصوصی مستحب
باشد همينطوری كه برای عالم مستحب است برای غير عالم هم مستحب است ، و اگر مكروه
باشد همان جوری كه برای علما مكروه است برای غير علماء هم مكروه است
.
باز
از جمله كارهايی كه اسلام درباره علماء دين نكرده است اينست كه در قانون خودش
امتياز و استثناء برای عالم دينی قائل نشده است ، مثلا نگفته جاهلان چهار ركعت نماز
بخوانند و علماء دو ركعت ، شما اگر ثروتمند شديد زكات بدهيد و علماء
ندهند ، شما اگر مالی داشتيد كه خمس به آن تعلق میگيرد خمس بدهيد و علماء ندهند
، در اديان ديگر بوده است ، مثلا در دين برهمائی و زردشتی ، برهمن و موبد از
ماليات دادن معاف بودهاند ، ولی اسلام هيچ فرقی ميان عالم و غير عالم نه در
مقررات عمومی و نه در مجازاتها قرار نداده است ، نگفته است كه اگر فلان گناه را
عالم بكند مجازات او از غير عالم كمتر است ، حتی در مجازات اخروی مجازات عالم را
بيشتر نيز دانسته است ، ولی در دنيا فرقی ندارد . حق فهم و تفسير و تخصص منحصر به
طبقه معينی نيست ، بلكه شرط آن را علم و صلاحيت فنی دانسته است . در بسياری از
اديان ، شما تشريفاتی را میبينيد برای مولود يا مرده يا ذبيحه يا معبد و يا عروسی
كه اين تشريفات اختصاص به روحانيون دارد
. فرضا آنكه بايد
به گوش بچه نوزاد دعا بخواند منحصرا بايد مثع كاهن باشد ، روحانی باشد ، يا آنكه
نامگذاری میكند روحانی باشد ، آنكه مثلا برای مرده دعا میكند يا نماز ميت
میخواند روحانی باشد . اسلام
میگويد
نماز ميت را هر كس میتواند بخواند ، دعای مستحبی را به گوش بچه هر كس میتواند
بخواند ، ذبح حيوانات همينطور . مثلا يهوديها
میگويند حتما خاخام بايد باشد تا اين مرغ يا حيوان ديگر را بكشد . اسلام هيچوقت
برای اسلام جزء كارهايی كه نكرده است يكی اينست كه برای
علماء دين اسم مخصوص انتخاب نكرده است ، همچنانكه لباس مخصوص هم انتخاب نكرده است ، يعنی اسلام
نگفته است آن عده كه علمای ديناند چون علمای ديناند بايد يك لباس مخصوص داشته
باشند . البته
مسلم است كه افرادی كه عمامه به سرشان میگذارند يا ردا میپوشند مجموعا با مقايسه
با لباس ديگران كه امروز شايع است ، لباسشان به لباس پيغمبر اكرم نزديكتر است . اين
اختصاص به علماء ندارد ، شما هم اگر به قصد اينكه چون پيغمبر اكرم عمامه به سر
میگذاشته است ، عمامه بگذاريد و قصد تأسی داشته باشيد ، شايد اجر و ثوابی داشته
باشيد . اگر كسی خيال
كند كه اسلام برای علمای دين يك لباس بخصوصی وضع كرده و گفته است كه چون تو
عالم دينی هستی
بايد لباسی داشته باشی كه با غير عالم فرق بكند ، خير ما در دين يك چنين چيزی
نداريم . ما در اخبار و احاديث ، باب لباس پوشيدن و كيفيت
لباس پوشيدن ، آداب و مستحبات آن افراد اين امتياز را قائل نشده است . اسلام البته
برای ذبيحه شرايطی قائل شده است ، مثلا گفته رو به قبله باشد ، نام خدا بر آن
جاری شود ، كشنده مسلمان باشد ( تازه اين را نيز گفته كه صرفا از اين جهت كه
مسلمان باشد شرط نيست بلكه غير مسلمان چون اين دستورها را اجرا نمیكند [ نبايد
ذبح كند ] و به عقيده برخی از فقها اگر غير مسلمانی هم اين دستورات را اجرا كند
مانعی ندارد ) اما نمیگويد كه فقط
علماء دين حق
دارند گوسفندها يا مرغها را ذبح كنند ، و اگر غير آنها ذبح بكنند قبول نيست و حرام
است . چنين چيزی در اسلام نيست
.
امامت جماعت
اگر امروزه درپارهای از تشريفات به علماء مراجعه میكنند ، از آن جهت است كه خود مردم میخواهند ، چون به علماء اعتماد بيشتری دارند ، و الا اسلام نگفته است . مثلا امامت جماعت . آيا اسلام گفته است كه امام جماعت بايد از علماء باشد ؟ خير ، گفته است كه بايد عادل باشد ، ولی البته چون مردم از نظر عدالت به علماء بيشتر اعتماد دارند ، كم اتفاق میافتد كه برای امامت جماعت ، غير عالمی را انتخاب بكنند . امام جماعت از نظر فضائل انسانی : تقوا ، علم ، سيادت ، حتی احيانا از نظر صباحت منظر و زيبائی ، از نظر هر چيزی كه برای بشر خوبی شمرده میشود ، هر چه فضائل بيشتری داشته باشد بهتر است
استخاره
يك چيزهائی هم هست كه بعد مردم آمدهاند و برای علماء ساختهاند مثل استخاره كردن كه در اصل استخاره كردنش يك عده حرف دارند تا چه رسد به اينكه حتما استخاره را علماء بايد بكنند ، و اين چه مصيبتی هم هست : آدم در خانه نشسته است و مشغول مطالعه يا نوشتن است ، تلفن زنگ میزند كه آقا خواهش میكنم يك استخاره بفرمائيد . آن چيزی كه من خودم خيلی عصبانی میشوم اينست كه در كوچه يا خيابان دارم میروم و عادت هم دارم كه تند راه میروم و يك عادت بدی هم كه دارم اينست كه تسبيح در دست من است و با آن بازی میكنم ، چشمشان كه به تسبيح میافتد به ياد استخاره میافتند و يك دفعه آدم را ميخكوب میكنند كه آقا يك استخاره بفرمائيد . اينها ديگر چيزهائی است كه خود ما مردم در آوردهايم . البته من خودم استخاره میكنم و مخالف با آن نيستم ، ولی بهتر اينست كه هر كسی خودش استخاره كند . حتی بعضی میگوينداستخاره كسی برای كس ديگر درست نيست و هر كس خودش بايد استخاره كند ، نه اينكه علماء يكی از وظايفشان استخاره كردن است . ما اين را بايد بدانيم كه به هر حال اينها به اسلام مربوط نيست . يكی ديگر از آن چيزها مسئله ختم است . اين به علماء مربوط نيست به عنوان يك وظيفهای كه عالم بايد انجام بدهد . اينها كارهای غلطی است .
ما اينها را بايد بدانيم و در مقابل ، بايد بدانيم كه اسلام وظايف مثبتی از عالم خواسته است . وظايفی هم ما در مقابل علمای دين داريم و آنها را فراموش كردهايم . ما نمیدانيم كه يك عالم در مقابل اسلام چه اختصاصی كه مربوط به علماء باشد نيست . وظايفی دارد . اگر بدانيم ، علمای حقيقی و واقعی را از غير آنها تميز میدهيم . هم نمیدانيم خودمان در مقابلعلماء چه وظايفی داريم . در مقابل آمدهايم و يك حرفها و مسائل ديگری را از خودمان وضع كردهايم كه گاهی سر به جاهای عجيب میزند .
داستان ميرزای قمی و خواندن شاهنامه
درباره ميرزای
قمی قضيهای معروف است . اين مرد شاگرد وحيد بهبهانی آن مرد عالم فحل بزرگ كه عده
زيادی از مجتهدين بزرگ شاگرد او بودهاند بوده است . ميرزای قمی كه اهل شمال
ايران بوده است پس از اينكه تحصيلات خود
را در كربلا در
محضر وحيد انجام میدهد بر میگردد به وطن خود و مردم همه میگويند كه ميرزا
ابوالقاسم برگشته است . ولی مردم دهاتی [ وظيفه او را هيچ تشخيص ندادند . بالاخره
شب از او در يك جلسهای دعوت میكنند كه آقا حالا ملا شده است بيايد و وظيفهاش
را انجام بدهد . وقتی میآيد و آنجا مینشيند ، يك شاهنامه میآورند و جلوی او
میگذارند و میگويند قدری شاهنامه برای ما بخوان . بيچاره چيزی كه به عمرش
نخوانده است شاهنامه است . به هر حال شروع
میكند قدری
يواش يواش خواندن . آنها سرها را تكان میدهند و میگويند كه ای
افسوس ، حيف اين چند سال درس خواندن و پولهائی كه خرج كرديد ، برويد فلان ملا را
بگوئيد بيايد . آن ملا میآيد ، دامن رابالا میزند و شمشير را به دست میگيرد
و يك شاهنامهای درست مثل آن شاهنامهای كه در قهوه خانهها میخواندند میخواند
، و به او میگويند شاهنامه خواندن اينست ، پس تو چه درسی خواندهای ؟
! در يكی از
شهرستانهای ايران كه يك سال به آنجا رفته بودم ، هنگامی كه میخواستم از عرض يك
خيابان عبور كنم همان وسط خيابان يك مردی جلوی مرا گرفت و از من پرسيد كه آقا غسل
جنابت به تن تعلق میگيرد يا به جان ؟ گفتم اين را من نمیفهمم كه [ ( غسل جنابت
به تن تعلق میگيرد يا به جان ) ] يعنی چه . غسل جنابت يك نيت دارد كه اين مربوط
به روح است و بعد ترتيبی دارد كه بايد نخست سرو گردن و بعد طرف راست و بعد طرف چپ
را شست [ و اين مربوط به بدن است ] . آن مرد سری تكان داد و گفت پس اين عمامه را
برای چه به سرت هشتهای ؟
سؤالات قلندری
عدهای از مردم از علماء جوابگوئی مسائل قلندری را میخواهند . اتفاقا عوام يهود هم میرفتند و از پيغمبر اينگونه سؤالات را میكردند ، مثلا میگفتند بگو آن وقتی كه نه جزء روز است و نه جزء شب چه وقت است ؟ بايد گفت بين الطلوعين .
بعضی از مردم گاهی میپرسند كه آن چيست كه در
نماز اگر بگوئی نماز باطل میشود و اگر هم نگوئی باطل میشود ؟ میگويند آن نيت
است كه اگر [ در حال نماز ] بر زبان بياوری نماز باطل میشود و اگر هم نيت نكنی
نماز باطل است . يادم هست در وقتی كه ما بچه بوديم يك كسی بود كه از اين مسائل
قلندری خيلی بلد بود ، يك وقت يك مسألهای طرح كرد كه احدی نتوانست جواب او را
بدهد ، گفت آن كدام نماز است كه با صدای الاغ باطل میشود ؟ هيچ كس نتوانست جواب
بدهد ، بالاخره خودش گفت شما يك وقت در بيابان با الاغ مشغول رفتن هستيد و آب هم
در بار الاغ داريد ، بعد اين الاغ را گم میكنيد و هر چه میگرديد او را پيدا
نمیكنيد و از آب مأيوس میشويد ، ناچار برای نماز تيمم میكنيد و چون مشغول نماز
میشويد ص دای عرعر الاغ بلند میشود ، در اينجانماز
شما باطل است ، بايد وضو بگيريد و نماز بخوانيد ، پس اين نمازی است كه با صدای الاغ
باطل میشود
.
اينها انحراف و گمراهی است . چقدر دين مقدس
اسلام راجع به علماء ، پاك و منزه بحث كرده است . آن چيزی كه در درجه اول از عالم خواسته است تقوا است ( آن خطبهای كه خواندم آنها را میگويد ) صفا است ،
معنويت است ، مبارزه با هوای نفس است : « قد خلع سرابيل الشهوات » ، جامههای شهوت را از تن خود كنده است .
اينها صفاتی است كه اميرالمؤمنين علی عليهالسلام درباره عالم دينی ذكر میكند ، درباره كسی كه صلاحيت دارد كه در آن بالاترين مقامات دينی قرار بگيرد همانطوری كه علی عليهالسلام فرمود : « قد نصب نفسه لله فی ارفع الامور ، من اصدار كل وارد عليه و تصيير كل فرع الی اصله » . همچو كسی حق دارد اظهار نظر كند . يك قرينه ديگر هم دارم كه اين خطبه راجع به عالم است . آن اينكه بعد در نقطه مقابل ، علمای سوء را ذكر میفرمايد : « و آخر قد تسمی عالما و ليس به » ، يعنی يك نفر ديگر هم هست كه فقط اسمش عالم است ، خودش خودش را عالم میداند ولی اسلام او را عالم نمیشناسد . آن كيست ؟ برای آن هم صفاتی ذكر میفرمايد
خاتمیت استاد مطهری