مسئله بردگی

ایا قسمتی از قوانین اسلام منسوخ میشود؟ایا اسلام قانون بردگی را امضاء كرد و در دنيای امروز اين قانون منسوخ است ؟
جواب می‏دهيم كه زهی تصور باطل. اسلام درباب بردگی اولا قانونی‏ نياورده است كه بردگی رابرای اجتماع لازم بداند، آنچنانچه عقيده بعضی‏ ازحكماء قديم اين بوده كه بردگی رابرای اجتماع لازم می‏شمرده‏اند-برنامه‏ای كه اسلام در مورد بردگان آورده است برنامه بردگی نيست بلكه‏ برنامه آزادی است . می‏گويند ما در فقه اسلامی ( كتاب الرق ) نداريم بلكه( كتاب العتق )داريم ، اسلام نگفته است كه حتما بايد برده وجود داشته باشد تا چنين و چنان باشد ، تمام برنامه‏های خود را تنظيم كرده است‏ كه برده را چگونه آزاد بكند

برده گیری در دنیا علل مختلفی داشته است.در میان هفت هشت راه اسلام به یک راه اجازه داده است.

و ان اینست که از دشمنی که در حال حرب است (جنگی که تمام شرایط قبلی از ان جمله تبلیغ قبلی در ان فراهم شده باشد)در ان میدان جنگ شما میتوانید برده بگیرید تازه در قران هم نامش این نیست میفرماید اگر در میدان جنگ با کافران ملاقات کردید (لقا در لغت عرب کنایه از جنگ است)با انان برخورد کنید.انها شمشیر بروی انها کشیده اند شما بروی انها مردانه بزنید عقب نشینی نکنید تا خوب فشار و سنگینی جنگ بر انها وارد شود زانوهایشان را خم کنید –محکم بگیرید و ببندید اسیر بگیرید. بعد که اسیر گرفتید اختیار با خودتان است میتوانید انها را مفت و مسلم ازاد کنید که بروند سر زندگیشان و میتوانید در عوض یک چیزی فدا بگیرید مثلا اگر اسیری داريد مبادله اسير بكنيد و يا اينكه پول بگيريد و آزادشان كنيد .


در قرآن بيش از اين نيست ، ولی در سنت دو چيز ديگر هست ، يكی اينكه‏ اگر فرد ، فردی است كه زنده نگهداشتن او برای اسلام و مسلمين خطرناك‏ است او را بكشيد ، و ديگر اينكه او را برده بگيريد .

پس چهار چيز : يا منت گذاشتن و آزاد كردن ، يا فدا گرفتن به صورت پول گرفتن يا مبادله‏ اسير ، يا كشتن و يا برده گرفتن . اختيار با ولی امر مسلمين است كه از ميان اين چهار كار هر يك را مصلحت بداند اجرا كند .

يعنی غير از اينكه‏ در قرآن استرقاق وجود ندارد و فقط در سنت هست و معلوم می‏شود كه امری‏ است كه در درجه دوم است نه دردرجه اول ، تازه ولی امر مسلمين اختيار دارد كه مصلحت را رعايت كند ، آيا مصلحت است كه همين طوری او را آزاد كند ، يا مصلحت اين است كه فدا بگيرد يا بكشد يا برده بگيرد ، و اگر ولی امر مسلمين هيچوقت مصلحت نداند ، مثلا مقتضيات زمان اجازه ندهد ، برده نمی‏گيرد ، و با برده نگرفتن حكم اسلام را الغاء نكرده بلكه اجرا كرده‏ است .


تازه يك سؤال ديگری در اينجا هست و آن اينست كه آيا اينكه اسلام به‏ حكم سنت اجازه داده كه اسير را برده بگيريد ، از راه مقابله به مثل است‏ ، چون در آن زمان معمول بوده است كه اسيران را برده می‏كرده‏اند ؟ يعنی‏ چون آنها از شما برده می‏گيرند شما هم از آنها برده بگيريد ؟ يا نه ، اگر آنها هم برده نگرفتند شما برده بگيريد ؟ عقيده بسياری بر اين است كه چون‏ آنها برده می‏گيرند شما هم برده بگيريد .پس اگر دشمن اسيران ما را برده‏ نگرفت آيا ما حق داريم كه اسيران آنها را برده بگيريم ؟ اگر امروز ميان‏ مسلمين و كفار مثلا اسرائيل جنگ برقرار است آيا مسلمين می‏توانند اسيران‏ اسرائيلی را شرعا برده خودشان قرار دهند ؟ در صورتی كه اسرائيل اسرای مسلمين را برده نمی‏گيرد ؟ بنابراين فرضيه ، خير ( حالا كاری‏ نداريم كه دنيا اجازه می‏دهد يا خير ) ، يعنی ولی مسلمين حق ندارد اين راه‏ را انتخاب كند ، چون در وقتی می‏توانستند از آنها برده بگيرند كه آنها هم‏ برده می‏گرفتند ، آنها كه برده نمی‏گيرند اسلام می‏گويد شما هم برده نگيريد .
پس اسلام برای بردگی بساطی پهن نكرده و نگفته است من حتما وجود برده را لازم دارم ، و متأسف نيست و يقه پاره نمی‏كند كه چرا بردگی در دنيا نيست‏ ؟ ! آنچه كه اسلام روی آن عنايت دارد آزادی است ، آزادی بايد وجود داشته‏باشد .
اگر شما بگوئيد كه در دنيای امروز چون بردگی وجود ندارد آزادی برده هم‏ وجود ندارد پس باز هم قسمتی از دستورهای اسلام عملا منسوخ است ، جواب‏ می‏دهيم كه منسوخ نيست بلكه موضوعش منتفی است ، مثل اينست كه اسلام‏ دستور آب قليل و آب كثير هر دو را داده است و مثلا گفته است دست خود را با آب قليل دو بار آب بكشيد و با آب كثير يك مرتبه ، بعد لوله كشی‏ بشود و آب جاری آنقدر زياد شود كه ديگر استعمال آب قليل موضوع پيدا نكند ، آنوقت يكی بگويد احكام اسلام منسوخ شده است . خير ، اين حكم اسلام‏
منسوخ نشده است . اسلام عنايتی ندارد كه حتما آب قليل وجود داشته باشد تا شما به وسيله آن تطهير كنيد ، اسلام می‏گويد اگر آب قليلی وجود داشته‏ باشد ، حكمش اين است . از نظر اسلام هم چه بهتر كه آب قليلی وجود نداشته باشد . اينها كه معنايش منسوخيت نيست .
درهيچ جا ما نداريم يك چيزی كه اسلام دست روی آن گذاشته باشد و تغييرات زمان و روزگار بتواند آن را عوض كند ، يعنی با تغييرات واقعی‏ روزگار سازگار نباشد . هی می‏گويند كه آقا زمان تغيير می‏كند . برخی خيال می‏كنند كه اسلام قوانين خود را آورده است روی مسائل‏ جزئی ، مثلا خيال می‏كنند اسلام قانونش مثل قانون شهرداری است .

خاتمیت استاد مطهری