وقتی احتياجی به نبی نيست احتياج به امام چرا؟
وقتی احتياجی به نبی نيست احتياج به امام چرا؟
سؤال آقايان اينست كه اگر در دوره شريعت ختميه احتياجی به نبی نيست و اين كار را فقها و حكما و علمای امت میتوانند انجام دهند چه احتياجی به وجود امام است؟
اگر اين جور است
پس همانطوری كه به پيغمبرانی كه آن پيغمبران مروج و مبلغ دين باشند ، داعی الی
الله باشند ، آمر به معروف و ناهی از منكر باشند احتياجی نيست ، به امام معصوم هم
احتياجی نيست .
اين سؤال ، سؤال
بجائی است .
در موضوع امام و پيغمبر دو مسأله است . يكی اينكه فرق امام و پيغمبر در چيست ؟
فرق امام و پيغمبر در این نیست که امام يعنی آنكه صاحب شريعت نيست ، چون اكثر پيغمبران هم صاحب شريعت نبودهاند و یاآيا امام درجهاش از پيغمبر پائينتر است و به رتبه بستگی دارد ؟ و آيا امامها يك درجه از همه پيغمبران پائينتر هستند ؟ نه ، اينجور نيست و حتی هيچ مانعی ندارد كه يكی از علماء اين امت بر پيغمبری از پيغمبران افضليت داشته باشد .
پس فرق امام و
پيغمبر از چه ناحيه است ؟
از دو ناحيه روی
آن صحبت شده است . يكی اينكه امام و پيغمبر هر دو با دنيای غيب ارتباط دارند ولی
كيفيت ارتباط فرق میكند . مثلا پيغمبران ملائكه را میبينند و امام
نمیبيند ، يا پيغمبران در عالم رؤيا بر بعضی شان القاء میشود ولی امام فقط
میشنود ، نه میبيند و نه در خواب چيزی به او القاء میشود .
آيا فرق همين
است ؟ ممكن است كه يكی از جهات فرق همين باشد ، چون من در اطراف حقيقت وحی و
الهام نمیخواهم صحبت كنم . اگر فرق امام و
پيغمبر در كيفيت گرفتن حقايق از عالم ديگر باشد بيانی كه ما
كرديم بيان
نادرستی است .
چون بيان ما اين بود كه علما و دانشمندان امت اين وظايف را انجام میدهند ، ديگر چه احتياجی به امام هست ، حالا امام ملائكه را ببيند يا صدای او را بشنود ، فرقی نمیكند
.. ولی فرق پيغمبر و امام تنها در ناحيه كيفيت اقتباس علوم از عالم غيب نيست بلكه از لحاظ وظيفه هم با يكديگر اختلاف دارند ، و عمده اين است
وظيفه پيغمبران
صاحب شريعت اين بود كه شريعتی را از طريق وحی میگرفتند و بعد هم موظف بودهاند كه
مردم را دعوت بكنند ، تبليغ بكنند ، امر به معروف و نهی از منكر بكنند ، وظيفه
داشتند بروند در ميان مردم برای تبليغ و ترويج و دعوت ، و آنها هم كه صاحب شريعت
نبودند باز وظيفه شان دعوت و تبليغ و ترويج بود .
امام نه آورنده شريعت و قانون است و نه از آن جهت كه امام است ( نه ازآن جهت كه مؤمنی از مؤمنين يا عالمی از علماء است ) وظيفه دارد كه برود به سراغ مردم و آنها را دعوت و تبليغ بكند ، امر به معروف و نهی از منكر بنمايد ، يعنی دعوت ، تبليغ ، ترويج و امر به معروف و نهی از منكر وظيفه امام از آن جهت كه امام است ، نيست ، اين وظيفه عموم است و او هم يكی از كسانی است كه اين وظيفه را دارد
. امام حسين عليهالسلام اگر قيام كرد ، قيام امر به معروف و نهی از منكر ، نه از آن جهت بود كه امام وقت بود و امام وقت يك همچو وظيفهای داشت ، بلكه يك وظيفهای داشت كه آن وظيفه را هر مؤمن بصيری داشت ، و لهذا خود آن حضرت هم هيچ اين وظيفه را به امامت معلق نمیكرد .
پس وظيفه امام چيست ؟ امام مرجعی است برای حل اختلافات ، شاخصی است برای حل اختلافاتی كه منشاء آن هم خود علماء هستند .شما دربسياری ازروايات شيعه میبينيدكه میفرمايند: الامام يؤتی و لا يأتی يعنی امام وظيفه ندارد برود به سراغ ديگران بلكه ديگران بايد بروند به سراغ او.
ويادريك روايت ديگرفرمود : « الامام كالكعبة » مثل امام مثل اين كعبه است ، كعبه نزد مردم نمیرود بلكه مردم وظيفه دارند به سراغ كعبه بروند . مردم وظيفه دارند كه وقتی كه به حج میروند بروند به سراغ امام
اين موضوع در شريعت ختميه هم رخ میدهد ، يعنی يك سلسله اختلافات و
تفرقها و تشتتها و مذهبهای مختلف و گوناگون در شريعت ختميه پيدا میشود ، بايد يك شاخص وجود داشته باشد كه اگر مردم در اين مذاهب
گوناگون كه اينها را اهواء و آراء و تعصبها ايجاد كرده است بخواهند بفهمند كه حق
چيست بروند به سراغ او . شما وقتی كه در روش ائمه هم مطالعه
میكنيد میبينيد كه آنها از جهت اينكه دارای وظيفه امامت بودهاند جز اين حرفی
نمیزدهاند ، میگفتهاند كه ما امام هستيم و شما وظيفه داريد كه بيائيد مشكلات
خود را از ما بپرسيد .
پس فرق امام با پيغمبر اعم از صاحب شريعت يا غير صاحب شريعت تنها در
كيفيت الهامات نيست كه آيا ملكی میبيند ، صدای او را میشنود يا نمیشنود ، در
خواب است يا در بيداری ،
بلكه وظيفه او هم فرق میكند با وظيفه پيامبران ،علمای امت میتوانند در كار دعوت و تبليغ و ترويج جانشين
پيغمبران باشند اما نمیتوانند مرجع حل اختلافات باشند .