شبهه1=ایا ازدواج با عروس مجاز است؟

سوره مباركه احزاب می‏فرمايد : «

ما كان‏ محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول‏الله و خاتم النبيين

محمد پدر هيچكدام از مردان شما نيست ، يعنی پدر خوانده كسی نيست ، او رابا اين‏ صفت نخوانيد ، صفتی كه بايد شما او را با آن صفت بخوانيد و بشناسيد اينست كه او فرستاده خدا و پايان دهنده پيغمبران است

اين آيه در واقع نسخ يك سنت كهن است كه هم در ميان اعراب و هم در ميان غير اعراب از دنيای آن روز حتی در ايران خودمان وجود داشته است . رسم اين بود كه يك كسی يك كس ديگر را پسر خوانده می‏خواند و به منزله‏ پسر خود حساب می‏كرد و طبق عادات و رسوم آن زمان پس از آنكه كسی يك‏ نفر ديگر را پسر خود قرار می‏داد ، از لحاظ احكام و آثار عينا مثل پسر خودش بود ، يعنی همان طوری كه اگر بميرد پسر خودش از او ارث می‏برد ، اين پسر خوانده هم از او ارث می‏برد ، همانطوری كه مثلا زن پسر خودش‏ عروس او شمرده می‏شود ، محرم او شمرده می‏شود ، و حتی بعد از طلاق دادن‏ پسرش نمی‏تواند عروسش را برای خود عقد ببندد ، زن اين پسر خوانده نيز چنين است . در عربستان اين رسم شايع بود ، و در غير عربستان مخصوصا در ايران به يك شكل بسيار پيچيده‏تر و وسيعتری رايج بود .

اسلام اين قانون را نسخ كرد و فرمود : پسر خواندگی منشأ هيچ اثری نيست ، نه آن پسر از اين‏ پدر ارث می‏برد و نه اينپدر از آن پسر ارث می‏برد . نه آن پسر مثلا به زن اين پدر و دخترهای او محرم می‏شود و نه زن او در حالی كه زن اوست به اين پدر محرم می‏شود . اين‏ حرفها در كار نيست .


مردی است به نام زيد بن حارثه كه قبل از اسلام غلام خديجه بود . خديجه‏ او را بخشيد به رسول اكرم ، و رسول اكرم او را آزاد كرد . زيد بن حارثه‏ مرد بسيار بزرگواری بود . در دوره اسلام هم اين مرد شرافتها و فضيلتها كسب كرد و در جنگ مؤته همراه جناب جعفر بن ابی‏طالب شهيد شد .

اين مرد مسلمان شد و ظاهرا دومين مرد مسلمان باشد ، يعنی بعد از علی‏ اولين مردی كه به پيغمبر اكرم ايمان آورد همين زيد بن حارثه آزاد شده‏ رسول اكرم بوداين مرد ايمان و علاقه عجيبی به رسول اكرم داشت ، به‏ طوری كه پدر و مادرش بعدها كه فهميدند پسرشان آزاد شده آمدند او را به‏ نزد خود ببرند ، رسول اكرم هم او را مرخص كرد و فرمود اختيار با خودت ، اگر می‏خواهی پيش پدر و مادرت بروی برو . اما اين پدر و مادر هر كاری‏ كردند كه برگردد گفت من بر نمی‏گردم و اين خانه را رها نمی‏كنم . اين جوان‏ را مردم پسر خوانده پيغمبر می‏خواندند . پيغمبر اكرم مخصوصا دختر عمه‏ خودشان زينب بنت جحش را به عقد او در آوردند كه اين هم داستان خيلی‏ معروفی دارد . پيغمبر اكرم فرستاد دنبال زينب بنت جحش به عنوان‏ خواستگاری . او اول خيال كرد كه خود رسول اكرم خواستگار او است ، خودش‏ و برادرش عبدالله بن جحش با كمال خوشحالی و سرور جواب مثبت دادند ، ولی بعد كه اطلاع پيدا كرد پيغمبر او را برای غلام آزاد شده خودش می‏خواهد ناراحت و عصبانی شد ، گفت من خيال كردم كه پيغمبر مرا برای خودشان‏ خواستگاری كرده‏اند . من نوه عبدالمطلب ، يك زن قرشيه بيايم و زن يك غلام آزاد شده شوم ؟ ، اين خلاف‏ شؤون و حيثيات من است . پيغمبر اكرم به او پيغام داد كه اسلام اين‏ نخوتها را از بين برده است ، زيد مؤمن و مسلمان و با ايمان است ، مسلم‏ كفو مسلم و مؤمن كفو مؤمن است ، از نظر من تو نبايد امتناع بكنی . زينب‏ گفت كه اگر شما واقعا معتقد هستيد كه من با زيد ازدواج كنم ، موافقم .
حضرت فرمودند : بسيار خوب ، و چون پيغمبر موافق بود با زيد ازدواج كرد. و چون از اول زيد را نمی‏خواست ، تا آخر هم به او علاقمند نشد و مرتب‏ ناراحتی و كج خلقی می‏كرد . زيد می‏آمد نزد رسول اكرم و شكايت می‏كرد كه‏ وضع اخلاقی زينب اينطور است ، اجازه می‏خواست كه طلاق بدهد و رسول اكرم‏ مانع می‏شد تا بالأخره زيد او را طلاق داد و پيغمبر اكرم با او ازدواج كرد

اين همان داستانی است كه كشيشهای مسيحی روی آن داد و فرياد راه‏ انداخته‏اند كه بله پيغمبر اسلام يك روزی داخل خانه يكی از اصحاب خود شد و او اتفاقا زنی بسيار زيبا و قشنگ در خانه داشت و پيغمبر چون سرزده‏ داخل شد آن زن را در نهايت زيبائی مشاهده كرد و بعد بيرون آمد ، ولی‏ وقتی كه بيرون آمد محبت آن زن در دلش جا گرفته بود و بعد چون فهميدند كه پيغمبر به آن زن علاقمند است شوهرش او را طلاق داد ! اينها ديگر افسانه است . زينب دختر عمه پيغمبر بود ، يك زن غريبه نبود كه پيغمبر او را نديده و نشناخته باشد . مكه يك ده و يا يك قصبه بوده است . در زمان جاهليت هم حجابی اساسا وجود نداشته است . از زمان كودكی زينب تا وقتی كه به زمان بلوغ رسيد يعنی وقتی كه پيغمبر خودش او را برای غلام آزاد شده‏اش خواستگاری كرد ، عادتا در محيط آن روز عرب كمتر روزی بوده است كه پيغمبر اين دختر عمه را نديده باشد . آنوقت‏ پيغمبر عاشق دلفريفته اين زن نشد مگر در وقتی كه او را شوهر داد و چند سال هم در خانه شوهر بود و از او فرزند هم آورد و بعد ناگهان او را ديد و عاشق شد ! ازدواج پيغمبر با زينب برای نسخ عملی همين عادت و رسم بود كه‏ بسيار ريشه دوانيده بود در تمام جوامع بشری . خيلی برای اعراب جاهليت‏ اين كار مستنكر بود كه پيغمبر با زن پسر خوانده خودش ازدواج كرد .

کتاب خاتمیت استاد مطهری